فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Saturday, September 24, 2005
از محاسن فیلترینگ :

امروز صبح وقتی رفتم سر کار و کامپیوتر رو روشن کردم و مشغول شدم , طبق معمول رفتم توی وبلاگم تا ببینم دنیا دست کیه ! با کلی ذوق و شوق شروع کردم تایپ کردن آدرس وبلاگم و بعد هم اینتر زدم و با یه لبخند ملیح به انتظار باز شدن صفحه م شدم که یهو دیدم پیغامی با مضمون : کاربر گرامی آدرس مورد نظر شما مسدود میباشد , جلوم ظاهر شد !!!!!
داشتم دق میکردم !!!! فوری گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به دوستم و گفتم برو تو این آدرس ! شروع کرد تایپ کردن و بعد بهم گفت : فیلتره !!!! گوشی رو قطع کردم تا ببینم باید چیکار کنم !؟! زیاد طول نکشید و مراجعه کننده ها افکارمو ریختن به هم و مشغول کار شدم و یادم رفت موضوع ... موقع ناهار بود که یاد وبلاگ افتادم و رفتم سراغ رئیسمون تا بپرسم جریان فیلتر کردن چیه ؟ اونم یه فرم گذاشت جلوم که اگه هر سایتی رو میبینی نمیتونی باز کنی و اشتباهی بچه های کامپیوتر فیلتر کردن , اینجا بنویس تا بفرستیم بازش کنن ! " نگو تو داخل سازمان هم فیلتر گذار داشتیم و خبر نداشتیم "
خلاصه برگه رو گرفتم و آدرس وبلاگمو خیلی شیک توش نوشتم و با اعتماد به نفس هم دادمش دست رئیسمون و رفتم برای ناهار . بعد از ناهار هم رفتم اتاقم و مشغول کار بودم که تلفن زنگ زد . یه آغایی پشت خط بود و خودشو معرفی کرد و چند تا لقب قلمبه سلمبه مهندس و چی و چی به خودش چسبوند و بعد گفت که اگه وفت دارم چند دقیقه برم پیشش !!!! پرونده جلوم رو بستم و رفتم بالا ببینم جریان چیه ! در زدم و داخل شدم . اتاق شبکه بود و 7 – 8 نفر پسر و دختر جوون همه از دم ریشو و چادری اونجا نشسته بودن و داشتن جون عمه شون مونیتورینگ میکردن !!!!! شرط میبندم فکرشون به همه جا و همه چیز همدیگه بود الا کارشون !
پرسیدم آقای فلانی اینجان ؟ یکی از پشت میزش بلند شد و اومد طرفم و راهنماییم کرد به سمت میز خودش و بعد هم یه صندلی رو جلو کشید و گفت بشینم . نشستم ! بعد هم کاغذی که نوشته بود رو گذاشت جلوم و گفت : اینو شما نوشتین ؟
- بله ! ایرادی داره ؟
همه جاش ایراده ! شما این وبلاگ رو میخونین ؟
فهمیدم الانه که گندش در بیاد و گفتم : نه ! توی یکی از ایمیل ها برام کسی فرستاده بود که بخونمش و منم رفتم بخونم دیدم فیلتره !!!!
- خوب شد که نتونستید واردش بشین ! بیایین من این صفحه رو باز میکنم تا ببینین صاحب این وبلاگ چه مطالب زشتی مینویسه و چه آدم کافریه !!!!!
آدرس رو نوشت و صفحه باز شد ! کلی با دیدن وبلاگم ذوق مرگ شدم . تا صفحه اومد فوری کشیدش پایین تا اون عکس زن لخته رو نبینم !!!!!! بعد هم رفت پایین سراغ مطلب " بد آموزیهای ماهواره " و گفت بخونمش ... الکی خودمو مشغول خوندن نوشته های خودم نشون دادم و بعد سرمو آوردم بالا و گفتم :
- چه وبلاگ فجیعی !!!!!! خوب شد ندیدمش ها !
یکی دو نفر دیگه هم اومدن و ایستادن بالا سر ما و اونها هم مشغول خوندن شدن ! یه دختر چادری هم ایستاده بود و هی گوشه لبشو ور میچید و میزد رو دستش و مثل الاغی که بهش جو داده باشن , نچ نچ میکرد ! داشتم میترکیدم از خنده ! هر کدومشون هم مدام به نویسنده " که من بدبخت باشم " فحش میدادن و نفرینش میکردن و کافر و بی حیا و مفسد فی العرض و لایق اعدام و ... میخوندنش ! یاد داستان عزیز نسین افتاده بودم که یه داستان داشت مشابه همین جریان به اسم : اون منو میشناخته ؟!!! فقط فرقش تو این بود که من نمیتونستم خودمو معرفی کنم و کسی هم خوشبختانه نبود که پته منو رو آب بریزه ... هر کدومشون یه قسمت از مطالب رو می آوردن و مشغول خوندن میشدن و وای و آخ و هوارشون میرفت هوا . عجب گیری کرده بودم . کافی بود منو میشناختن و اونوقت همونجا منو سنگسار میکردن !!!!! اومدم خداحافظی کنم و برم که یهو در باز شد و حاج آغا پیش نماز اداره که یه آخوند پوفیوز چشم چرونه , اومد تو .
" این مرتیکه جاکش رو اگه بهش رو بدن دونه دونه زنهای اداره رو میبره تو نماز خونه و به بهانه ارشاد کرد و دور نافشون دعا نوشتن , ترتیب میده "
تا چشمش به من افتاد رنگش پرید . جریانش اینه که یه بار تو قسمت پاسخ به سوالات شرعی وبلاگم دنبال جواب مساله ای میگشتم و رفته بودم سراغش و فقط سوالات زیر شکمی و طهارت و غسل و لکه گیری حیض و ... پرسیده بودم و از همون موقع هر وقت منو میدید راهشو کج میکرد و از طرف دیگه میرفت تا مبادا دوباره ازش این سوالها رو بکنم ! حالا تصور اینکه منو بین این جمعیت میدید واقعن براش شوک شدیدی بود و لابد میترسید جلوی اینها برم ازش سوال های بی ناموسی کنم ... خلاصه با ترس و لرز اومد جلو و برای اینکه جو رو عضو کنه پرسید :
- سلام علیکم برادران و خواهران مومن ... دارید چه کار میکنید ؟ این چیست جلوی شما ؟
حاج آغا یک آدم کافر این سایت رو درست کرده و داره مردم رو منحرف میکنه !
- عجب عجب ! استغفرالله ربی و اتوب الیه ... اسمش چیست ؟
فریاد بی صدا !!!!
- یا العجب ... این سایت را من هم میخواندم ! نویسنده آن یک زن منحرف است . زودتر ببندینش تا افکارتان را مسموم نکرده است !

بعد هم یهو جو عوض شد و همه زدن تو کار فساد اینترنت و اینکه آدم رو فاسد میکنه و بهتره که اینترنت رو جمع کنن و بعد هم راجع به فیلتر کردن سایتها صحبت میکردیم که حاج آغا انجمن اسلامی هم تشریف آوردن . تو دلم گغتم کم بود جن و پری یکی هم از دیوار پرید !!!!!! اونم که دل خونی از من داره سر اون چت کردن کذایی و نه میتونه به روی خودش بیاره نه اینکه حرفی بزنه و بدتر از همه باید ظاهرشو موجه نشون بده و مثل همیشه خوش و بش کنه , باز راهشو کج کرد و رفت طرف آخونده . لاسی با هم زدن و بعد پرسید چه خبره ؟ وبلاگ رو نشونش داد ... اونم شروع کرد خوندش و هی تف و نفرین به جون من فرستادن تا یهو گفت :
- عجب ! عجب ! اسم نویسنده این سایت بی ناموس هم اسم شما است ...
رنگم پرید !!!!!!! مرتیکه احمق رو چه چیزی هم انگشت گذاشته بوده !
- خب حاج آغا خیلی ها اسمشون مثل همه ! من خودمو دار میزدم اگه اینطوری سایتی داشتم !!!!
احسنتم ! احسنتم ! ما شا الله . به لطف پروردگار نور ایمان در بین اهالی این سازمان متجلی است !!!! ای کاش میتوانستیم نویسنده این سایت را پیدا کنیم و به سزای عملش برسانیم .
آب دهنمو قورت دادم و گفتم : بله ! اینها برای انقلاب و جامعه آفت هستن ! باید از ریشه سوزوندشون !

آقا خلاصه کنم که گرفتن چنان اسم این وبلاگ بیچاره منو گذاشتن تو لیست سیاه و فیلترش کردن که با فیلتر شکن هم نشد بازش کنم . خوشبختانه از طرفی هم به نفع م شد چون با خیال راحت میتونم هر چی میخوام بنویسم و میدونم دیگه کسی نمیتونه بخونش :) . حالا بازم بگین فیلتر کردن چیز بدیه :)



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001